عبدالله مستوفى
304
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
معين كردهاند ، بقدرى باركش را سنگين مىكند كه خالى آن را هم اسب نمىتواند بكشد . گفتم اينطور نيست ، من از نظامنامه بى خبر نيستم و خوب مىبينم كه شما در اينجا آبرو و حيثيت وزارت خارجه را در تقاضاى بى مورد خود بردهايد و بعد از هشت سال مهلت هنوز هم بقباحت اين كار برنخورده و دست از اين زورگوئى برنميداريد . بالاخره بايد گاريهاى شما هم مثل گاريهاى كل دنيا و قطر آهن چرخهاى شما با ميزان باربرى آنها متناسب شود . دست از اين هو و جنجال برداريد ، برويد چرخهاى وسائط نقليهء خود را اصلاح كنيد . در ايندوره تهمت هواخواهى از خارجه بزرگترين اسلحهء هوچىها و مؤمن هم برش اين اسلحه را خيلى امتحان كرده و از آن نتيجه گرفته و مجاملهء رئيس اداره هم با او از همين رهگذر بود . ناگزير همين كه حملهء مرا ديد ، دست به اين اسلحه برده گفت معلوم مىشود مدعى ما خودمانى است . گفتم بلى ! من اعتراف ميكنم كه در اين باب من مدعى شما هستم و نخواهم گذاشت بيشازاين امر دولت را با اين اظهارات معوق بگذاريد . گفت امر دولت استبداديرا ما نميتوانيم بپذيريم . گفتم دولت ، دولت است استبداد و مشروطه ندارد ، اين امر هم از طرف من له الامرى نقض نشده است ، برخيزيد برويد ! ما كارهاى ديگرى هم داريم ، وقت شريفتر از آنست كه صرف اين تقاضاى بى مورد شما بشود . مردك قدرى به سمت رئيس اداره كه وعدهء همراهى به او كرده بود متوجه شده ، همين كه او را هم در مقابل بيانات من ساكت ديد ، برخاست و با چند كلمه غرغر تهديدآميز كه مثلا الان ميرود گاريچيها را جلو مجلس ميبرد و چادر در آنجا برپا مىكند و تكليف خود را با « ارتجاعيها و هواخواهان خارجيها » معين خواهد كرد ، از در بيرون رفت . همين كه سرخر خارجى پى كار خود رفت ، بآقاى ظهير الملك عرض كردم من خيلى از شما عذر ميخواهم كه وارد مذاكرهء بين شما و اين مردك شدم . ظهير الملك گفت بكمك من آمديد و حرفهائى كه مدتها بود در دل داشتم به او گفتيد ، از اين راه خيلى ممنونم ، ولى نميدانم جواب آقايان نواب و تقىزاده را چه بدهم ؟ اين آقايان توصيهء اين گاريچىها را كردهاند . گفتم جواب آنها را به من محول كنيد متقاعدشان خواهم كرد . گفت مگر شما دوسيه را ديدهايد ؟ گفتم خير ! ولى ريشهء دوسيه را كه بتصديق و حكم وزارت امور خارجه هم تاييد شده است و بدروديوار مهمانخانه چسبانده بودند ، در هشت سال قبل و سفر اول خود بپطرزبورغ خوانده و از مذاكرات شما با او حدس زدم كه كار چگونه جريان پيدا كرده است . ميخواهيد جزئيات آن را عرض كنم . در هر سال كه ضرب الاجل سرآمده و ادارهء راه حقا به آنها فشار آورده ، آنها بوزارت خارجه متوسل شدهاند . بوسيله و واسطه ، مقامات وزارتخانه را در كار خود ذينفع كرده بشما امر شده است يكسال ديگر براى آنها مهلت بگيريد . شما هم با سفارت وارد مذاكره شده و بعد از استنكافهاى زياد بالاخره يكى دو سه تا حوائج غيرمشروع سفارت را بر ضرر دولت برآوردهايد تا آقايان سفارتىها راضى شدهاند يكسال ديگر مهلت به اين متمردين بدهند . چه فايده كه احصائيهاى نميتوان براى اين كار تدارك كرد و از روى آن حساب دخل و ضرر همين معامله را براى دولت سنجيد .